|
۱-چند وقت پیش یکی بخاطر عکسی که ۳ سال پیش تو یکی از بروز رسانی ها گذاشتم از اقای خامنه ای بهم فحش مادر داد...یکی هم به اسم مریم (اینطوری می نوشت) هی واسم شماره می زاشت تو بروز رسانی هایی که موافق با حکومت نبود و می گفت هی زنگ بزن...منم کنجکاو شدم بدونم کیه که مخمو داره می خوره ... با یه شماره نا شناس زنگ زدم ... دیدم از طرفه بسیجه و باقیه ماجرا .... در مجموع مسه اینکه اینجا هم دیگه امن نیست ۲-وسطای تابستون گفتیم بعد از۵سال تنی به اب بزنیم که نزدیک بود اخرین باری باشه که می رم شنا...چند نفر شدیم تو یکی از روزای تابستون...گفتیم بریم لب ابی ...دریایی ...جنگلی ...چیزی اینا.رفتیم و رفتیم حالا هی این جنگل نه اون جنگل نه این چشمه نه و این دریا اینطوره اونطوره نفهمیدیم چی شد از مرز رد شدیم !!! رسیدیم نزدیکای یه سخره ...وایستادیم...یه رود خونه بود با ۶یا ۷ متر عمق...رفتیم پای درخت تا ناهار درس کنم واسه بقیه...(دست پختم خوبه,با این که پسرم! )غذا رو بعده اتیش روشن کردن گذاشتم و به یکی سپردم حواسش باشه...قبل غذا گفتم ۲ دقیقه برم یه لب اب تیز برگردم...دیدم ۲ سه تا دختر و نزدیکه من هی از سخره می پرن تو اب با چنان شیرجه ای که کف کردم...هی بیخیال ...هی ولش ...هی مارو چه به از بالا سخره پریدن...افاقه نکرد...منم پریدم...پریدن همانا و یهو دیدم عمق اب ۴پنج متره همانا...هی دست...هی پا...دیدم در نمیام که نمیام...جالبه که شاید کلی ادم بودن که غواص بودن ولی همه دست زیر چونه گذاشتنو نگاه می کردن...دیگه از دستو پازدن بی خیال شدم...تو اب خودمو ول کردم...همینطور که می رفتم پاییم یهو فهمیدم دورو برم سنگه ...تند تن سنگا رو گرفتم و مسه مارمولک خودمو از یه یکی به یکی دیگه می بردم تا اینکه رسیدم به نقطه کم عمق و باقی ماجرا... نتیجه گیری : پسرای عزیز ... وقتی دو تا دختر سکسی می بینین که شنا بلدن حتمآ نباید که روشونو کم کرد...خوب شنا بلدن دیگه ... دخترا: وقتی ۳چار تا هستینو یه پسر دیدین هی حالا رو مخش راه نرین...حالا شاید طرف مثه من شنا بلد نباشه و فوتبالیست باشه ... کللی:جو گیر نشین اینطور موقه ها ...! + نوشته شده در 88/07/07 16:17 توسط ... |
اینبار براتون داستان فتح ایران بدست اعراب و ورود اسلام رو از قسمتی ازکتاب ترجمه تفسیرطبری* نوشتم . اگه وقت کامل خوندنشو ندارین فکر می کنم نخونین بهتره این متن رو... پیامبر اسلام پیامبر به روزگار انوشروان 1 به وجود آمد2 .ملک انوشروان در آن وقت خوابی بدید . و نوشروان به خواب اندر چنان دید که بادی از آسمان بیامدی و کوشک 3 او همه ویران کردی و از کنگره های کوشک چهارده بماندی و باقی جمله ویران شدی و آتشی بیامدی و آن کوشک او را بسوختی 4 . پس دگر روز نوشروان تافته شد 5 از بهر آن خواب و پیش خلق آن خواب آشکار نکرد و بنگفت 6 .پس دگر شب موبد موبدان به خواب دید که گروهی اشتران بختی 7 بودندی بسیار و گروهی اشتران عرب بیامدندی و با این اشتران بختی جنگ کردندی و این بختیان را به هزیمت کردندی 8 و از دجله بگذرانیدندی.9پس دیگر روز موبد موبدان این خواب را پیش هیچ کس بنگفت . پس چون روز پنجم بود نامه ای امد از جانب پارس که در آتشکده آتش بمرد 10 و مدت هزار سال گذشته بود تا آتش نمرده بود . پش انوشروان موبد موبدان را بخواند و این حدیث پیش او عرضه کرد . و موبد موبدان خواب خویش پیش انوشروان بگفت . و نوشروان از این خواب ها اندوهگین شد و گفت که می باید معبری استاد تا تعبیر خواب من و آن ِ موبد موبدان , تعبیر هر دو بگذارد . پس کس را فرستادند به سوی نعمان بن المنذِر , و این نعمان ملک عرب بود از جهت 11 نوشروان و گفت که مرا معبری استاد بفرستد که تعبیری نیک داند . و چون فرستاده نوشروان به نزدیک نعمان رسید او در جمله ی عرب 12 طلب کرد و هیچ کس را نیافت فاضل تر و دانا تر از یکی که او را عبدالمسیح خواندندی . پس نعمان , عبدالمسیح را نزد نوشروان فرستاد . و چون پیش نوشروان برسید , نوشروان خواب خویش و و آن ِ موبد موبدان هر دو بگفت . و چون عبدالمسیح این خواب ها را بشنید گفت که تعبیر این خواب نداند مگر عمّ من 13 که او در شام است و من بروم و جواب این بیاورم . پس برفت و چون بدو رسید او بر شرف مرگ بود و اندر حال خویش اوفتاده بود .14 چشم باز کرد و عبدالمسیح را دید و گفت : یا عبدالمسیح تو را ملک نوشروان فرستاده از جهت آن خواب که دید و تو امدی که جواب این هردو خواب باز بری ?جواب این خواب و تعبیرآن این است که پیامبری از مادر وجود امده و مملکت عجم به دست او رود . از امروز تا 14 سال مملکت عجم به دست انوشروان میرود . بعد بدست این پیامبر می رود و چون او برسد 15 خلیفتی از ان ِ او برود 16 و بدست مسلمانان بماند . من این متن نوشتم تا نظره شما رو در مورد این واقعه یعنی حمله ی اعراب به ایران و با خاک یکسان کردن اون بدونم و اینکه یا قبول اسلام یا پاره شدن شکم یعنی این که ایرانی ها اسلام رو نمی پذیرفتن و اینکه اعراب کسایی رو که اسلام رو قبول نمی کردن شکمشونو پاره می کردند و ایرانیا از ترس این و باج و خراج زیاد مجبور شدند ... *با کمی تصرف بدست خودم ۱. انوشیروان ۲.بدنیا امد ۳.کاخ او ۴.بسوزاند ۵.مضطرب شد ۶.نگفت ۷.شتران بزرگ ۸.شکست دادند ۹.از ان طرف رود دجله فراری دادند ۱۰.خاموش شد ۱۱.از طرف ۱۲.در تمام یا همه ی اعراب ۱۳.عموی من ۱۴.در حال جان کندن بود ۱۵.عمرش تمام شود ۱۶.نشینی از جانشینان او + نوشته شده در 88/06/08 20:5 توسط ... |
سلام راستش از وقتی که تصمیم گرفته بودم دوباره وبم رو به روز کنم خیلی گذشته و من نتونستم تو این همه مدت حتی 4 بار بروز کنم.این زندگی هم واسه خودش آدمو می بره بدون اینکه آدم حواسش باشه ... اما حرف امروز: می خوام بعد از2سال برم دانشگاه بقول خودم.رفتیم ثبت نام کنیم دیدیم می گن بدون پیش دانشگاهی)من دیپلم کامپیوتر گرفتم( ثبت نام نمی کنن!!! حالا ما هم اینجا بدون هیچ منبع آموزشی تصمیم یعنی اجبار البته بنوعی واقعی ! که بریم تو رشته ی انسانی امتحان بدم.تازه امروز قراره کتابا )سفیده سفید( به دستم برسه و تا شهریورم که راهی نیسن.چیزی که معلومه تقریبآ اگه قبول نشم برای سال سوم باید خونه استراحت کنم که برم دانشگاه !!! همه ی این حرفا رو زدم که بگم این روزا حسابی سرگرم درس و مشقمم ! راستی دعام کنین شاید قبول شم.اونم خیلی جدی . . . + نوشته شده در 88/05/07 11:33 توسط ... |
وقتی می بینم یک روز واسه اسلام و پیچیده شدن زنها تو پتو (چادر) و یک روز برای آزادی باید کشته بدیم از خیلی چیزا متنفر می شم ... + نوشته شده در 88/04/04 18:5 توسط ... |
حرف امروز : ای مرغک خرد ز آشیانه پرو از کن و پرید ن آموز تا کی حرکات کو دکانه درباغ وچمن چمیدن آموز رام تو نمی شود زمانه رام چه شدی رمیدن آموز شو و ر وز به فکر د انه هنگام شب آرمیدن آموز پروین اعتصامی * شاید این شعر نشانه ای بود برای همه کسایی که در پی انجام کاری در این لحظه هستند + نوشته شده در 88/03/05 12:56 توسط ... |
ایا تا بحال به اجبار به دستشوئی عمومی رفتی به طوری که از بوی بد اون در حاله خفه شدن باشید? (بله).دقت کرده اید که بعد از چند دقیقه دیگر به شدت بوی بد رو حس نمی کنی یعنی همچین بویئ هم نمی اد !!! این یعنی این که من و تو تحت هر شرایطی به محیط اطرافمون عادت می کنیم !!! واضح تراین که: *اگه با ادمای غرغرو و عیب جو هم نشین بشیم ;عیب جو و غرغرو می شویم و فکر می کنیم که این طبیعی است ! *اگه با ادمای بدبخت نشست و برخواست کنیم کم کم عادت میکنیم و فکر می کنیم که این هم طبیعی است !! *اگه دوست همیشگیتون به شما دروغ بگه شما اول اولا ناراحت می شید ولی در نهایت شما هم دروغگو میشید!! و اگر مدت زیادی با این دوستان باشید به خودتان هم دروغ می گید !!! *اگه با ادمای x خوشحال وپرانگیزه (امید به اینده ; شادی ; خنده ی الکی !!!) رفت و امد کنید شما(تو) هم خوشحال میشی و این هم برات عادت میشه !!!!! پس در نتیجه : همین الان و نه بعد از بستن این صفحه وب و نه امشب موقعه خواب و نه اولین فرصت برای فکر کردن به این مساله و نه ... همین الان تصمیم بگیر به به ادم درس درمان (اگه نیستی ) تبدیل بشی و هر روز با یک تغییر از دیروز بهتر بشی وگرنه افراد منفی روز به روز شما رو به پایین تر می کشند و تو هرگز متوجه ی همچین اتفاقی نمی شی و نخواهی شد ! در یک کلام : همه ی ما از اطرافیامون و رفتاراشون اثر می گیریم ...! منبع : شادکامی ش ۴۴ با تغییر + نوشته شده در 87/11/15 17:32 توسط ... |
سلام به ...
میخواستم از همه ی دوستا ن بگم که ممنونم واسه راهنمائی هاای که در مورد پست قبلی کردید. داستان جور نشد !!! فلن + نوشته شده در 87/10/23 17:36 توسط ...
تولد royaiyclub.tk مبارک . + نوشته شده در 85/10/24 13:52 توسط ...
نمی دونم چی می خوام بگم ولی دوست دارم یه چیزی گفته باشم و ................................. آدم زیاد است . کسی که توی خیابان شماره بدهی... توی میهمانی باهاش برقصی... کسی که بتونی دوستش داشته باشی فراوان است کسی که دلت بخواد باهاش بخوابی هم فراوان است کسی که بگوید دوستت دارد -الکی یا واقعی هم بوفور خلق شده کسی که دو سه هفته از فرط علاقه تب کند و بعد یکدفعه تبش عرق کند و چاره اش یک حمام کسی برای ازدواج حتی . . . برای پیدا کردن هیچکدام از اینها دچار مشکل نمیشوی . نه اینطور نیس ؟؟؟ راست میگویی یکی را پیدا کن که دوستت بشود ! ! ! اصلا نگوید دوستت دارد اما خیالت راحت باشد. کسی که وقتی صبح ها چشمهایت را در صورتش باز میکنی با خودت نگویی میتوانستی دیشب زودتر بخوابی !!! ما هم اول هم صحبت شدیم . بعد شناختیم.و بعد فهمیدیم و آخر گفتیم: دوستت دارم . مسه همه اما حالا به دنبال دلیلی برای تمام ساعاتی که از دست رفته میگردیم یک راه دیگر هم شاید باشد: بی خیال شو - دوستش داشته باش !!! کاش خودم را فراموش میکردم - کسی را بزندگی ام راه میدادم و آنقدر احمق بودم که وقتی میگفت دوستت دارم . باورم میشد . (این جمله رو واقعآ گفتم ) ای کاش ... بی خیال همه چی شو.......... >>>>>>>>>>> و باز هم آخره کار سلام ***(بچه ها نوشته مطعلق به کسی نیس) + نوشته شده در 85/07/05 4:2 توسط ... |
یادتونه چن وقت پیشا قول داده بودم که آپ بعدیم المپیکه حوزه ی المیه (علمیه ؟ . دامداری؟ ) قم باشه و ................ .؟ اصلآ فکرشو نمیکردم که دفعه ی بعد که بخوام آپ درس حسابی کنم این همه طول بکشه . !!! به هر حال . اینه دیگه . راستی بازم یادتو نه که ( بر و بکسه قدیم ) گفتم من ریاضی ۲ رد شدم (۷۵ / ۹) . ؟ ا لان ۱۳ هم امتحان دارم شماره معلمه رو ندارم زنگ بزنم بهش پول بد م قبولم کنه . اون دفه میخواستم بدما قرار داشتم نرسیدم . او نم لج کرد بهم اینو داد.به هر حال. ا لان ساعت ۷:۲ دقیقه ی صبح هست . د یشب تا حا لا نخوابیدم . ساعت ۳ یه پشه پامو نیش ز د هنوز میخواره پام . این قضیه رو فک کنم نصفتون بدو نین . را ستی اینا چه ربطی داشت به شما ؟ ! باور دارین دیگه چته چت شدم ؟؟؟ ( بودم ؟ شدم ؟ میشم ؟ ) ؟ راستی نتونستم ( نمیشه ) مطلبه المپیکو حوزه ی علمیه ( المیه ؟ ) قم روبراتون بزارم . فقط یه قسمتائی که صد البته مرتبط با پیوستن آخوندا به جمعه ورزشکارانه نیست ( المپیک ) و مربو ط میشه به بخشه سینما ئیش رو میزارم . و در آخر یه ..................... * فیلمهای برگزیده ی سینمای قم : ۱ـ امامه ای برای ۲ نفر ۲ـ عبا قرمزی ۳ـ آخوندی در آتش ۴ـ این آخوند حرف نمیزند ۵ ـ آخوندی از قفس پرید ۶ ـ آخوند ی با کفشها ی کتانی ( نعلینای ۲۰۰۶ ) از تحصیل در دانشگاه تا . . . . . . . . . . . . ***اما سخن آخر >>>ای کاش قلبها در چهره ها بود !!! این طور نیست ؟؟؟ ! ودر آخر . . . سلام + نوشته شده در 85/06/10 3:12 توسط ... |
|
| |||||